ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
398
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
به شعبهيى از رود كر موسوم به آراگوا « 1 » مىريزند . از اين ارتفاع درهى فوقانى اين رودخانه مانند شيار باريكى در ميان صخرهها ديده مىشود ، و تقريبا به وال مورانزا « 2 » آنطور كه از بالاى استلويو « 3 » مشاهده مىشود شباهت دارد ، ولى از آن عظيمتر و غمانگيزتر است . در قعر اين ورطهى مهيب سوسوى روشنايى ضعيفى را تشخيص داديم . معلوم شد نور از چراغهاى ايستگاه ملتى « 4 » است كه سه هزار پا پايينتر از مسير ما واقع شده است . اينجا به جاى سه اسب به هر تلگا فقط يك اسب بسته مىشود . سراشيبى راه و پيچ و خمهاى آن زياد نگرانكننده نيست . راهى كه از ميان صخرهها كندهاند ، درست در كنار ورطههاى مهيب اين دره قرار دارد . من در هيچ يك از راههاى آلپ ، حتى در گذرگاه معروف پاسودى مادسيمو « 5 » اينچنين كار تهورآميزى نديدهام . با وجود تاريكى و برف سورچىها بدون ناراحتى و كوچكترين حادثهيى ما را به ايستگاه ملتى رساندند . مسئول ايستگاه وعده داد كه شام خوبى تهيه كند و رختخواب راحتى در اختيار ما بگذارد . با اعتماد به قول او شب را در همان ايستگاه خوابيديم . دهم ماه ، صبح زود از ملتى حركت كرديم . در راههاى اين طرف ديگر از برف خبرى نبود و جاده از سمت راست رود آراگوا كه درهى آن ابتدا بسيار تنگ بود ولى بعد پهنتر شد ، مىگذشت . در هر دو سوى رود كوههاى پوشيده از درخت قد برافراشته بودند و در قلهى آنها قلعههاى روبه ويران ، خانههاى برجدار و دهكدههاى محصور قرار داشت . در آن سوى اين كوهها قلههاى پوشيده از برف سلسله جبال بزرگ مشاهده مىشد . منظرهى پرابهتى كه نظير آن در اروپا بسيار كم است . گاهى در راه كاروانهايى از قاطرهاى كوچك را مىديديم كه اوستها آنها را مىراندند . لباس آنان همان لباس چركسى و اسلحهشان همان اسلحهى كوهنشينان بود اما كلاهشان كه عبارت از عرقچينهاى نمدى خاكسترى يا سياه رنگ بود به زيبايى و به ظرافت كلاههاى پاپاخ نمىرسيد . درهى پاسانائور « 6 » درهى باصفا و دلانگيزى است ، ولى آبادى آنكه ساكنانش را روسها و گرجىها تشكيل مىدهند ، چيز خاصى ندارد : روزى كه ما وارد آنجا شديم
--> ( 1 ) . Aragva ( 2 ) . Val Muranza : درهيى در آلپ . م . ( 3 ) . Stelvio : گردنهيى واقع در آلپ ، در حدود سرحد سويس و ايتاليا . م . ( 4 ) . Melti ( 5 ) . Passo di Madesimo ( 6 ) . Passanaour